( هاگاكوره – رسم و راه سامورايي )
( رساله هايي در باب خودكشي و بي مرگي روح – ديويد هيوم )
( انجيل يوحنا – 12:25 )
كام دشوار بدست آوري از خودكامي
وقتي پرستار اجازه داد وارد اتاق شوم ، چشمان پروين دو كاسه ي خون بود مانند هربار ، از زور عق زدن و چه چيزها كه بالا نياوردن . مثل هميشه نگاهش كردم و به سنت سه بار پيش از اين ، توي دلم يكي دو فحش آبدار نثارش . انگار كه دانسته باشد چه مي گويم با خودم ، خنده بي رمقي روي لبهايش نشست ، گفت : مثل درد حاملگيه ؛ آدم رو بي عار مي كنه .
بعد از تحرير :
آخر فيلم گوزنها سيد به رضا مي گويد : دلم مي خواد يه جور درست حسابي كلكم كنده بشه !
از خلاف آمد عادت بطلب كام كه من
كسب جمعيت از آن زلف پريشان كردم
1. گاه فكرمي كنم حركت معكوس ايمان احتمالا اين مي تواند باشد كه خود را غرق كني در آنچه امر شر خوانده شده است. پيوند با ولنگاري شايد يا لجبازي با خود (جرات نمي كنم بنويسم ديگري ...).
2. جستجو كه مي كنم در ذهنم مي بينم در تمام روزهاي گذشته و آنچه سپري شده بر من ، گرايشم به جهت اين حركت معكوس بوده و گاه از خلاف آمد عادت انحرافي ناچيز بسوي راه يا بيراهه ي ايمان ؛ كسي چه مي داند ؟!
به ياد نمي آورم بخود قدمي در راهش گذاشته باشم و اگر گام معلقي بوده ، تنها بواسطه ي حالي خارج از خود من برداشته شده است. (چه اصالتي مي تواند داشته باشد اين كج گامها ؟)
بيت :
من همان ساعت كه از مي خواستم شد توبه كار
گفتم اين شاخ ار دهد باري پشيماني بود
... و البته هميشه به مدد بخت كارساز يا دستي ازغيب ، بازگشته ام به هماني كه بوده ام و هستم !
3. شايد اگر جسارتي بود و ره توشه اي ، بايد همين لحظه و دم ، بي ملاحظه ي آنچه رفته ، و با محاسبه ي آنچه خواهد آمد ، اولين گام را بسويش بر مي داشتم و به اندازه ي دانه ی خردلي ایمان برايم بس است از همه آن چيزي كه در پايان انتظارم را مي كشد يا انتظارش را دارم.
اما من ، بزدلانه ترجيح داده ام بگويم نه ...!
يي چينگ :
پيشروي ، تنها به موانع مي انجامد. مكث كردن به خوش اقبالي و كاميابي عظيم . توصيه مي شود به ديدار مرد بزرگ برويد !