راحت خاطر ، بعد از نااميدي كامل ، وقتي مايوس مي شوي حتا از يك درصد اميد باقي مانده ، دلچسب است .
در تنهايي ات ، وقتی به فكر همه آن جد و جهد بيهوده اي كه بي سرانجام مانده است مي افتي ، دیگر قادر نیستی نيشخند تمسخر را از لبت دور كني . ناخودآگاه گوشه لبت بالا مي رود و به حماقت خود مي خندي و شرمسار مي شوي از خودت . خواب ، بعد ياس مطلق چقدر لذت بخش است .
بيت :
همه خطاي من است اين كه مي رود بر من
ز دست خويشتنم تا به خويشتن چه رسد
( سعدي )
فرو مي روم در خودم . اعضايم يكي يكي تحليل مي رود به داخل و به پيروي از آن روانم كشيده مي شود به سوي نافه اي كه در درونم گشوده است . عضوهاي تنم تك تك در انتظار گرداب پاياني اند . من ديگر بيرون فيزيكي ندارم .