اول شخص مفرد می گوید: امروز نشستم با قلم و کاغذ یک حساب سرانگشتی کردم دیدم حداقل 313 و حداکثر 3313 دلیل برای خودکشی دارم.
ما می گوییم: حسابتان ضعیف است. شما در مدرسه چه آموخته اید تا به امروز؟
دیگری می گوید: همیشه پیک دوست داشتنی مرگی.
می گوید: سرم را می کنم زیر آب.
آنها می گویند: فقط هشت ثانیه فرصت بدهید ... فقط هشت ثانیه ... امروز هوا ابری است، شاید هم باران بزند. داریم می رسیم.
پهلوی اول شخص مفرد شکافته و خون بیرون می زند. ما می گوییم: بیهوده انتظار می کشیم. آنها نمی آید.
اول شخص مفرد می گوید: گفتم که سرم را زیر آب می کنم. سرم را زیر آب می کنم.
دیگری با ناخن کف قایق را می خراشد.
ما می گوییم: اگر یک نفر که در قایق نشسته جای خودش را چنگ بزند، انگار...
آنها می گویند: هشت ثانیه ... امروز هوا ابری است ... خواهش می کنم فقط هشت ثانیه.
سه قطره خون می چکد کف قایق. دیگری می خندد. دیگری می گوید: آب،این خونها را خواهد شست.
مزه دهانمان شور می شود. سر اول شخص مفرد زیر آب است. روی کاغذ محاسبه کرده است که حداقل 313 و حداکثر 3313 دلیل برای خودکشی دارد.
آنها در خورشید خود سوزی می کند.
تنها شور باقی مانده از بهمن ۵۷ در این روزها ، سرودهای انقلابی آن روزگار است که برای شنونده ، توهمی از یک فضای حماسی کاذب می آفریند.
خانه یکی از سادات فامیل مهمان بودیم. تلویزیون روشن بود و جناب آقای فرج الله سلحشور ، درباره معجزاتی که سر فیلمبرداری "یوسف پیامبر" اتفاق افتاده بود ، سخن می گفت. حرفش که تمام شد ، یکی از حاضران در جمع که اتفاقاً روحانی هم بود ، برگشت و گفت : تازه با کلی معجزه ، نتیجه کار شده این! اگر نبودند این معجزات ، معلوم نیست با چه چیزی قرار بود روبرو شویم!
یادم افتاد به نادر طالب زاده ، که او هم در یک برنامه تلویزیونی درباره معجزاتی که هنگام فیلمبرداری "مسیح" اتفاق افتاده ، داد سخن سر داده بود.
در ذهنم جستجو کردم ، دیدم حرفهای مشابه این را یک بار هم از ابوالفضل جلیلی شنیده ام. از برخی فیلم سازان دفاع مقدس هم چنین ادعاهایی را به یاد دارم. داود میرباقری هم سر فیلمبرداری امام علی (ع) ( البته نه به غلظتی که دیگران گفته اند ) حرفهایی در این مورد زده بود.
البته مرسوم شده که مجریان صدا و سیما ( به قول دوستی صدا و سیمان ) همین که با یک فیلمساز به اصطلاح ارزشی مصاحبه می کنند ، با مقدمه و بی مقدمه می پرسند ، چه اتفاقات خارق عادتی هنگام ساخت فیلم به وقوع پیوسته و این عزیزان هم همیشه چیزی در چنته دارند که تعریف کنند. اگر نداشته باشند هم لابد ، رویدادهای خیلی عادی را که احتمالاً در جریان ساخت فیلمهای ملحدانه هم امکان وقوعشان هست ، به گونه ای بازگو می کنند که بینندگان تصور کنند دستهای غیبی در ساخت فیلم یا مجموعه مورد بحث دخیل بوده است.
همزمان با نمایش فیلم "مصایب مسیح" یکی از نشریات ، گفتگویی منتشر کرده بود با مل گیبسون. با بازیگر نقش اول این فیلم نیز جایی دیگر گفتگویی شده بود.
با معیارهای رایج ، "مصایب مسیح" یک فیلم مذهبی قابل قبول است. بر اساس آماری که کلیساهای آمریکا منتشر کرده اند ، مراجعه افراد به کلیسا بعد از پخش این فیلم چند برابر شده و خیلیها را به توبه از گناهان گذشته تشویق کرده است. ( صحت و سقم این مطلب به پای کسانی که آن را منتشر کرده اند. )
جالب است با همه این تفاسیر و جنجالی که "مصایب مسیح" به راه انداخت ، حتی یک بار هم سازندگان این فیلم ادعا نکردند که موقع فیلمبرداری معجزه ای اتفاق افتاده یا مسیح خودش آمده و برخی صحنه ها زیر نظر مستقیم او گرفته شده است.
متأسفانه ما ، برای موجه جلوه دادن چیزهایی که خودمان شخصاً مسئولش هستیم یا برای توجیه افکار و عقایدمان همیشه به دنبال عوامل ماورایی می گردیم. سنت موروثمان ما را بسویی رهنمون می شود که همه چیز را در هاله ای از تقدس ببینیم. این نوع نگاه به هستی ، حتی در امور کلان اجتماعی و سیاسی ما نیز مشهود است.
اگر آقای سلحشور می گوید هر روز که دوربین را روشن می کردیم شاهد معجزه ای بودیم ، نگاهش به روزی است که منتقدان او را به خاطر ضعف ساختار و محتوی مجموعه اش محکوم خواهند کرد. به قول معروف دست پیش می گیرد که پس نیفتد و با سخنانی از این قبیل ، که در نگاه اول جذاب به نظر می رسد و ممکن است عده ای را تحت تأثیر قرار دهد ، نوعی مرزبندی میان خودی و غیر خودی انجام می دهد. یکی نیست بگوید برادر اگر ماست سفید است دیگر چه حاجت به اینکه نیرویی ماورایی به سفیدی اش گواهی دهد.
بیت
عجبی نیست که اعجاز مسیحا داری
عجب این است که بیمار تو بیمارتر است۱
۱. اقبال لاهوری