هر روز بیش از روز پیش شگفت زده می شوم از این همه خس و خاشاک که بدون حق ماموریت، وسیله ایاب و ذهاب، پاداش و مرخصی تشویقی برای روز بعد، بدون برنامه ریزی مشخص، بعلت بسته شدن همه راههای اطلاع رسانی، این گونه دور هم جمع می شوند و با سکوت اعتراض خود را اعلام می دارند.
دیروز که در جمع هواداران دولت فعلی از چهارراه ولی عصر تا میدان و کمی پس از آن را قدم زنان آمدم، متوجه شدم همه این افراد از نظر ظاهر، نوع پوشش و سازماندهی یک شکل و شبیه هستند و واقعاً در هیچ گروهی نمی توانم جایشان بدهم. در حالیکه در جمع حامیان موسوی، از هر قشر و طبقه ای آدم دیده می شود. از روحانی گرفته تا کاسب و بازاری و دانشجو. پیر و جوان خواسته مشخصی دارند و برای هدف معلومی گرد هم جمع می شوند. امروز پیرزنی روی چمنهای بلوار کشاورز نشسته بود و برای جمعیتی که از روبرویش می گذشتند آیه الکرسی می خواند.
در میان این خیل عظیم که از میدان هفت تیر تا انقلاب گسترده بود، دختر دانشجویی کاغذی در دست گرفته بود و رویش نوشته بود، "برادر شهیدم رایت رو پس می گیرم."
پی نوشت: از حس نوشته لینک اول خوشم آمد. لینک دوم هم مربوط است به سخنان اخیر عسگر اولادی که گفته است:" هرکس دیگران را خس و خاشاک بداند از بندگی خدا خارج شده است."
http://zaeri.persianblog.ir/post/152
http://khabaronline.ir/news-10954.aspx